السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1219
تعليقات نقض ( فارسى )
در سال گذشته بعزم استكشاف اين مسجد شريف رفتم بحلّه اوّلا از جناب سيّد سابق الذكر - أيّده اللّه - جويا شدم معلوم شد كه خود و ساير اعيان حلّه اصلا از آن مسجد خبرى ندارند ، از قريهء جمجمه سؤال كردم گفتند : قريهء معمورهايست قريب هزار خانه دارد و همه شيعهاند و ليكن ملّاكين آن اهل سنّت و بغدادىاند و در آنجا امامزادهايست معروف به « عمران » پسر جناب امير ( ع ) ؛ و معروف است در آن اطراف ميان شيعه و اهل سنّت ببزرگى و جلالت قدر و بروز كرامات ، و مىگويند در جنگ نهروان مجروح شد و در آنجا وفات كرد ، باز مأيوس نشدم و راه خود را بكربلاى معلّى بتوسّط كشتى از آن طريق قرار داديم چون قريب بفرسخى آمديم به آنجا رسيديم قريه چنان بود كه شنيديم و در شرقى شطّ واقع شده و از طرف شمال متّصل است بخرابهء شهر عظيم بابل كه بعضى فرنگيان باذن دولت عليّهء عثمانيّه چند سال است با استعداد و آلات و عملهء زياد در آنجا مشغول كشف شهر و درآوردن اشياء قديمهاند و قبّهء عمران بين قريه و آن خرابهها واقع شده ، پس از بعضى كهن سالان آنجا از مسجد پرسيدم گفت : جمجمه را مىگوئى ؟ گفتم : بلى ، و معلوم شد اسم اصلى آن باقى است ، گفت : در آخر باغات از طرف شرق و دور است و هوا گرم ، گفتم شدّ رحال در اين سفر به جهت ديدن او است پس دليلى بما داد ، چون به آنجا رسيديم ديديم در باغ آخر قريه از طرف شرق در آخر آن باغ تلّى است از خاك ؛ بتأمّل جاى قبه و صحن معلوم شد دو ركعت نماز كرده مراجعت كرديم و العجب كه اسم اين قريه را به جهت اين مسجد « جمجمه » ناميدند و حال فرع به اين معمورى و آبادى ، و اصل به اين خرابى و ويرانى . . . ! چون بنجف اشرف رسيديم جناب سيّد معظّم - أيّده اللّه - را از صورت حال اطّلاع دادم و مستدعى كشف مسجد و مقدار مصرف لازمهء آن شدم پس با جماعتى از اعيان و اشراف حلّه با استاد و معمار كه زياده از پنجاه نفر بودند به آنجا رفتند و خاكها را برداشتند اساس قبّه و ديوار صحن مكشوف گرديد و معلوم شد در نهايت اتقان بوده ، پير مردان قريه حاضر شدند و از پير مردان سابق نقل كردند كه : قبّهء اين مسجد را درك نمودند ، و از مسلّمات اهل آن قريه